برای دستیابی به موفقیت، شایستگی هایت را زیاد کن ، نه ارزوهایت را

×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 875

هنر پرسشگری - «پرسش فروتنانه»

هنر پرسشگری - «پرسش فروتنانه»

فرهنگ آمریکایی از جمله فرهنگ‌هایی است که به کنش، عملی‌بودن و رقابت اولویت بیشتری می‌دهد تا فروتنی، رعایت حال دیگران و نشان دادن ادب. اما پروفسور ادگار اچ. شاین، که استاد بازنشسته دانشگاه ام.آی.تی است، به خوبی لزوم فروتن بودن را در کتاب‌اش نشان می‌دهد. شاین گشودگی و کنجکاوی درباره دیگران را در قالب «پرسش فروتنانه» تشویق می‌کند، یعنی «هنر ظریفِ بیرون کشیدن فرد از عالم خودش، پرسیدن سوال‌هایی که جواب‌شان را نمی‌دانید،‌ ایجاد ارتباط بر مبنای کنجکاوی و اشتیاق و احترام به دیگری». توصیه‌های این کتاب برای مدیران اجرایی،‌ مدیران، رهبران، و هر فردی که بخواهد بداند که چطور سوال فروتنانه‌ای بپرسد، سودمند است.

«پرسش فروتنانه»
فرهنگ آمریکایی به جای «پرسیدن»، «گفتن» را تشویق می‌کند. اما گفتن، مانع از ایجاد رابطه می‌شود. چون وقتی به افراد می‌گویید که چه بکنند، فرضتان بر این است که آن‌ها ناتوان‌اند یا به اندازه کافی اطلاعات ندارند و شما  خبره‌اید. «پرسیدن»، روابط بهتری را شکل می‌دهد. 
وقتی به جای گفتن، سوال می‌پرسید، طرف مقابل می‌تواند گفت‌وگو را جلو ببرد، و این باعث ایجاد اعتماد می‌شود. اگر چیزی را بشنوید که نمی‌دانستید یا نمی‌خواستید بدانید،‌ به هر حال از این رد و بدل کردن چیزی یاد گرفته‌اید. گفتن، راه ارتباط را می‌بندد. Image result

تواضع به سه شکل است: «ابتدایی، انتخابی، و اینجا-واکنون». در همه فرهنگ‌ها، ضایع کردن فرد دیگر و تحقیر او یک آزار اجتماعی است و اجتناب از آن تمرین کردن تواضع ابتدایی است. برخی از فرهنگ‌ها نظام طبقاتی یا سلسه مراتبی دارند؛ افرادی که در سطح به خصوصی به دنیا بیایند هیچ‌گاه جایگاهشان را از دست نمی‌دهند. اعضای طبقات بالا به نسبت اعضای طبقات پایین تر از مرتبه بالاتر و رفتار متفاوت‌تری لذت می‌برند. حتی درون چنین نظام‌هایی، مردم در رفتار با یک‌دیگر سطح ابتدایی‌ و حداقلی‌ از احترام و نزاکت را رعایت می‌کنند.

تواضع انتخابی در فرهنگ‌هایی رخ می دهد که افراد حیثیت را خودشان کسب می‌کنند، نه این‌که از بدو تولد صاحبش باشند. وقتی محتمل باشد که دست‌یافته‌های فرد،‌ دیگران را خوار کند، این دیگران می‌توانند انتخاب کنند که تحسین‌کننده باشند یا تحقیرکننده، یعنی تواضع‌شان را «انتخابی» کنند، چون حق انتخاب دارند که چطور واکنش نشان دهند.

پرسش فروتنانه بخشی از «تواضع اینجا-و-اکنون» است. اگر کسی چیزی داشته باشد که شما به آن نیاز داشته باشید، می‌توانید متواضع شوید درخواست کمک کنید، یا این‌که نپرسید و چیزی که می‌خواهید را به دست نیاورید. مشاهده تواضع اینجا-و-اکنون در تعامل بین هم‌طرازان که هر کس وضعیتی مساوی دیگری دارد سخت است.

شکل‌های دیگر پرسش
شکل‌های دیگر پرسیدن شامل «پرسش تشخیصی، پرسش مواجهه‌ای و پرسش فرآیند-محور است». برای این‌که پرسش شما حقیقتا پرسش متواضعی باشد باید اصیل باشد. وقتی سوال می‌پرسید برنامه خود را ترویج نکنید. «سعی کنید که پیش‌فرض‌هایتان را به حداقل برسانید، در ابتدای گفت و گو ذهن‌تان را پاک کنید و تا می‌توانید خوب گوش کنید». این چند عبارت برای شروع یک پرسش فروتنانه خوب‌اند: «چه خبرها؟»، «چی شد که آمدی اینجا؟» و «می‌توانی یک مثال بزنی؟»

پرسش‌های تشخیصی، به بررسی «عواطف و واکنش‌ها» یا «انگیزه‌ها و دلایل» می‌پردازند. این‌که از مردم بپرسید چه حسی دارند یا به فلان موقعیت چه واکنشی نشان می‌دهند ممکن است حد و مرزشان را جا به جا کند، و ممکن است این سوال به مذاق‌شان خوش نیاید. در واقع، بسته به بستر ماجرا، سوال‌های تشخیصی ممکن است جزو پرسش‌های فروتنانه باشد یا نباشد.
پرسش‌ تشخیصی پرسیدن چندین نوع سوال را ایجاب می‌کند، از جمله موارد زیر:    

● «توضیح دادن»- این نوع پرسش‌ها شامل «هدایت کردن بحث و تاثیر گذاشتن بر فرآیند ذهنی فرد دیگر است».  

● «دلیل و انگیزه»- چنین پرسش‌هایی از کنش‌ها و پیامدهای آن می‌پرسند. مثلا، «چی باعث این شد؟» و «فکر می‌کنی چرا این اتفاق افتاد؟»                   

● «کنش-محور»- این پرسش‌ها روی برنامه‌های آینده یا گذشته تمرکز دارند. مثلا:‌«چطور از اینجا سر در آوردی؟» و «تا حالا چه چیز را امتحان کردی؟»

● «سازمند»- این پرسش‌ها به گرد هم آوردن «فهمیدن وضع کلی» کمک می‌کنند و به شما تصویری از افکار، کنش‌ها، و احساسات افراد می‌دهند. مثال‌ها شامل موارد زیر است: «فکر می‌کنی وقتی آن کار را کردی او چه حسی پیدا کرد؟» و «فکر می‌کنی اگر آن را انجام دهی او چه می‌کند؟»

سوال‌های مواجهه‌ای ایده‌های شما را به شکل پرسش مطرح می‌کنند و اغلب پرسش‌های فروتنانه‌ای نیستند. وقتی شما در قالب سوال پند می‌دهید مردم حالت دفاعی به خودشان می‌گیرند. مستمعان این را می‌فهمند که آیا شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید یا فقط می‌خواهید نظر خود را به آن‌ها بقبولانید.                 

پرسش‌ فرآیند_محور سخت‌ترین و به‌طور بالقوه پرپاداش‌ترین نوع پرسش است

در پرسش فرایند-محور تمرکز شما از کاویدن به خودِ پرسیدن معطوف می‌ شود. چنین پرسش‌هایی می‌توانند فروتنانه، تشخیصی، یا مواجهه‌ای باشند. به‌طور مثال،‌ به جای این‌که با طرف مقابل این‌طور رو به رو شوید: «چرا الان انقدر حالت دفاعی به خودت گرفته‌ای؟» یا «ناراحتی؟» می‌توانید با تواضع بپرسید: «آیا این خیلی خصوصی است؟» یا «پا را از حد فراتر گذاشته‌ایم؟». پرسش‌های فرآیند-محور علی‌رغم این‌که بالقوه هستند، می‌توانند عجیب باشند، اجازه می‌دهند که هر دو طرف انتظاراتشان را دوباره سامان دهند. پرسش فروتنانه وقت می‌برد و تمرین می‌خواهد.               

«انجام دادن و گفتن»
ترجیح فرهنگ غربی بر انجام دادن و گفتن، «مانع اصلی» پرسش فروتنانه است. جامعه آمریکا بر مبنای فردیت است. چنین ذهنیتی حقوق و آزادی‌های هر فرد را مهم‌تر از حقوق و آزادی‌های گروه می‌داند. آمریکایی‌ها و بسیاری دیگر از غربی‌ها افراد عمل‌گرا، کنش-محور و فردمحوری‌اند؛ آن‌ها انجام دادن کار را ارزش‌مندتر از ایجاد رابطه می‌دانند. تواضع «اینجا-و-اکنون» در جوامعی که آدم‌ها در آن با مرتبه و جایگاه دسته بندی می‌شوند کار سختی است. 

آمریکایی‌ها اهل رقابت‌اند و می‌خواهند برنده شوند؛ سیاست‌مداران و فروشندگان آمریکایی با مشتریان خود رابطه ایجاد می‌کنند، اما تنها به‌عنوان وسیله‌ای که با آن به هدف برسند. در آمریکا، «جایگاه و حیثیت» با انجام دادن وظیفه به دست می‌آید، و وقتی که شما بالاتر از فرد دیگری قرار بگیرید، می‌توانید به او بگویید که چه کار کند». این وقتی مشکل‌ساز می‌شود که افرادی که موفقیت طلب‌اند علاقه‌ای ندارند که به حرف افراد پایین تر از خودشان گوش دهند یا از آن‌ها چیزی یاد بگیرند. 

آمریکایی‌ها به گفتن بیشتر از سوال پرسیدن اهمیت می‌دهند زیرا کمک خواستن یا توضیح خواستن را نشانه ضعف می‌دانند. شما باید بدانید که دارید چه کار می‌کنید، به خصوص وقتی دارید دیگران را مدیریت یا رهبری می‌کنید. مناظره‌های کاندیداهای ریاست جمهوری را در نظر بگیرید. تماشاگران بیشتر حواسشان به این است که چه کسی مناظره را «برده» است تا مقوله‌هایی که کاندیداها در مورد آن بحث کرده‌اند. آمریکایی‌ها به‌طور اساسی باور دارند که زندگی یک رقابت است که خیلی واضح برنده و بازنده‌‌ دارد. آن‌ها برای شنیدن اطلاعاتی که گمان می‌کنند آن را می‌دانند صبر کمی دارند.از وقتی مردم فهمیدند که دنیا دارد پیچیده تر و به هم وابسته‌تر می‌شود، فرهنگ آمریکا دارد تغییر می‌کند. آمریکایی‌ها در شغل‌های گوناگون (خلبان هواپیما و خدمه آن، تیم‌های جراحی، تیم های ورزشی، رهبران و ارکسترهایشان، و غیره) می‌بینند که چقدر به دیگر اعضا تیم وابسته‌اند. مردمی که به یکدیگر اعتماد دارند با هم خوب کار می‌کنند، اما اول باید دمی آرام بگیرند و برای ساختن پایه مهم اعتماد وقت بگذارند.

موانع پرسش فروتنانه
جایگاه، مرتبه، نقش و ساختار روانشناختی مانع از پرسش فروتنانه‌اند. زیردستان و مافوقان آداب خود را دارند. زیردستان معمولا از «قوانین تمکین و احترام» پیروی می‌کنند که به آن‌ها می‌گوید چطور در مقابل مافوق‌شان رفتار کنند، در حالی‌که مافوق‌ها معمولا از «قوانین تحقیر»  یا قوانین رفتار مناسب در مقابل زیر دستان‌شان پیروی می‌کنند. وقتی کسی از این قوانین نانوشته پیروی نکند، مثلا وقتی رئیس، کارمندش را در حضور دیگران سرزنش کند، آدم ها متوجه آن می‌شوند.نقش و جایگاه شما، نوع ارتباط شما را با دیگران تعریف می‌کند. 

ایمی ادموندسون پژوهشگر تحقیق کرد که تیم های جراحی قلب چطور در جراحی قلب باز با هم کار می‌کنند. موقع ناهار، خیلی از تیم‌ها جدا می‌نشستند،‌ با هم‌تیمی‌های حرفه‌ای که طبق مرتبه و جایگاه‌شان کنار هم نشسته‌اند. اما اعضای یکی از تیم‌های موفق همه با هم می‌نشستند. این تیم، جراحی‌های پیچیده‌تری را انجام می‌داد چون همه یاد گرفته بودند که در قالب یک تیم با هم کار کنند و موانع را حذف کرده بودند.          

آموختن تواضع
شما می‌توانید متواضع بودن را بیاموزید. تمرین کردن مهارت‌های پرسش فروتنانه به شما در زندگی شخصی‌تان و در کار، به ویژه اگر مدیر یا مدیر ارشد باشید کمک خواهد کرد. رهبران باید برای برقراری ارتباط و ایجاد اعتماد، از زیردستان‌شان قدردانی کنند. «درک و بینش» خود را وسعت دهید تا «تشخیص دهید که چه زمانی و کجا بهتر است کم‌تر بگویید و بیشتر بپرسید». خود را در نبرد اضطراب‌های آموختن و فراموش کردن خواهید دید: آموختن مهارت‌های تازه دشوار است و ممکن است باعث ایجاد اضطراب شود. ترک عادات بد و پرورش عادات خوب حتی از آن هم سخت‌تر است.در محل کار، حضور یا غیاب پرسش فروتنانه را تشخیص دهید. اعضا تیم را با فعالیت‌های غیر رسمی دور هم جمع کنید. یک شرکت آلمانی-سوئیسی مدیران ارشد خود ر واداشت که در یک ورزش قدیمی که هیچ‌کس بلد نبود، شرکت کنند، برای این‌که افراد را فارغ از این‌که چه مرتبه‌ای دارند دور هم جمع کند.

 آگاهی‌تان را از محیط اطراف‌تان بالا ببرید. یاد بگیرید که به روابط شخصی بیشتر از وظایف مدیریتی ارزش دهید. با آدم‌ها ارتباط برقرار کنید. مثلا، همکاران‌تان را به ناهار دعوت کنید تا هم‌دیگر را بیشتر بشناسید. پرسش فروتنانه را روی خودتان به کار برید. بپرسید: «این‌جا چه خبر است؟ الان چه کاری درست است؟ من الان چه فکر می‌کنم و حس می‌کنم و می‌خواهم؟» در نظر بگیرید که به چه کسی وابسته هستید و چه کسی به شما وابسته است. نگرانی را امتحان کنید. مهارت جدیدی بیاموزید - طراحی، نقاشی، بازیگری یا مشابه آن. این کار شما را فروتن می‌کند و افق‌های جدیدی به رویتان باز می‌کند. 

 


کوچینگ تیام
شرکت دانش بنیان رشد فرد و کسب وکار